وقتی جرمی خشونتآمیز اتفاق میافتد، معمولاً نگاه ما به لحظه وقوع جرم معطوف میشود: چه کسی حمله کرده است؟ چه آسیبی به بزهدیده وارد شده؟ مرتکب چه مجازاتی باید تحمل کند؟ این پرسشها ضروریاند، اما اگر هدف فقط واکنش به جرم نباشد و بخواهیم از تکرار خشونت نیز پیشگیری کنیم، باید سؤال دیگری را هم مطرح کنیم:
چه عواملی ممکن است سالها پیش از وقوع جرم، زمینه خشونت را فراهم کرده باشند؟
یکی از مهمترین حوزههایی که در سالهای اخیر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته، تجربههای آسیبزای دوران کودکی است. پژوهشی که لوسی فیتون، رونگچین یو و سینا فاضل انجام دادهاند، رابطه میان بدرفتاری با کودک و ارتکاب خشونت در سالهای بعد را بررسی کرده است. این پژوهش که با استفاده از روش «مرور نظاممند و فراتحلیل» انجام شده، نتایج ۱۸ مطالعه آیندهنگر با اطلاعات مربوط به ۳۹۲۷۱ نفر را بررسی کرده است. نتیجه کلی پژوهش قابل توجه است: افرادی که در دوران کودکی مورد بدرفتاری قرار گرفتهاند، در مقایسه با سایر افراد، در سالهای بعد احتمال بیشتری برای ارتکاب خشونت داشتهاند. اما این نتیجه یک هشدار مهم نیز دارد: این رابطه به هیچ وجه به معنای آن نیست که کودک آسیبدیده، «مجرم آینده» است.
آسیب در کودکی؛ افزایش خطر، نه تعیین سرنوشت
یکی از مهمترین نکاتی که هنگام خواندن این پژوهش باید به آن توجه کرد، تفاوت میان «افزایش احتمال» و «تعیین سرنوشت» است. اگر در یک گروه، احتمال وقوع یک رفتار بیشتر باشد، نمیتوان نتیجه گرفت که آن رفتار در مورد تکتک افراد آن گروه رخ خواهد داد. بیشتر کودکانی که در دوران کودکی با بدرفتاری مواجه شدهاند، در بزرگسالی مرتکب خشونت نشدهاند. بنابراین یافته پژوهش را باید اینگونه فهمید:
بدرفتاری در دوران کودکی یکی از عوامل افزایشدهنده خطر خشونت در آینده است، نه عاملی که آینده فرد را از پیش تعیین کند.
این تفاوت از نظر سیاست جنایی و حمایت از کودکان اهمیت زیادی دارد. اگر یافتههای پژوهش را به شکل نادرست تفسیر کنیم، ممکن است به جای حمایت از کودک آسیبدیده، او را از همان ابتدا با برچسب «خطرناک» یا «مجرم آینده» ببینیم.
«بدرفتاری با کودک» فقط کتک زدن نیست
یکی دیگر از نکات مهم این پژوهش، گستردگی مفهوم بدرفتاری با کودک است. آسیب دوران کودکی فقط به آزار جسمی محدود نمیشود. آزار جنسی، آزار عاطفی، غفلت و بیتوجهی شدید و حتی شاهد بودن خشونت میان اعضای خانواده نیز میتواند کودک را در معرض تجربهای آسیبزا قرار دهد. کودکی که خودش کتک نخورده اما بارها شاهد خشونت علیه یکی از والدینش بوده است، لزوماً کودکی عاری از خشونت محسوب نمیشود. همچنین ممکن است هیچ نشانهای از جراحت جسمی وجود نداشته باشد، اما کودک در معرض تحقیر، تهدید، ترساندن یا بیتوجهی شدید قرار گرفته باشد. بنابراین نبودن زخم روی بدن کودک، به معنای نبودن آسیب نیست.
چرا این پژوهش از مطالعات معمولی مهمتر است؟
یکی از نقاط قوت این پژوهش، استفاده از مطالعات «آیندهنگر» است. برای فهم این موضوع، تفاوت میان دو نوع پژوهش اهمیت دارد. در یک روش، ابتدا افراد خشونتورز یا محکومان را پیدا میکنیم و بعد از آنها میپرسیم دوران کودکیشان چگونه گذشته است. این روش میتواند با مشکلاتی مانند خطای حافظه همراه باشد و مهمتر از آن، افرادی را که تجربه مشابهی داشتهاند اما مرتکب خشونت نشدهاند، از تحلیل کنار میگذارد. اما در مطالعات آیندهنگر، ابتدا سابقه بدرفتاری در دوران کودکی ثبت میشود و سپس افراد برای سالها دنبال میشوند تا مشخص شود در آینده چه اتفاقی برای آنها میافتد. در مطالعات بررسیشده، پیگیری افراد در برخی موارد بیش از یک دهه ادامه داشته است. به این ترتیب، پژوهشگران تلاش کردهاند رابطه میان تجربه آسیبزا در کودکی و پیامدهای احتمالی آن در سالهای بعد را با دقت بیشتری بررسی کنند.
آیا کودکآزاری علت خشونت در بزرگسالی است؟
پاسخ علمی به این سؤال، برخلاف ظاهر ساده آن، مثبت یا منفی مطلق نیست. این پژوهش نشان میدهد که بدرفتاری در کودکی پیش از خشونت بعدی رخ داده و با آن ارتباط دارد. این تقدم زمانی مهم است؛ اما به تنهایی برای اثبات رابطه علت و معلولی کافی نیست. ممکن است عوامل دیگری نیز در این میان نقش داشته باشند. برای مثال، فقر، شرایط نامناسب خانوادگی، مشکلات اجتماعی، سلامت روان، مصرف مواد یا زندگی در محیطهای خشونتآمیز ممکن است هم احتمال بدرفتاری با کودک و هم احتمال ارتکاب خشونت در آینده را افزایش دهند. بنابراین میان دو گزاره باید تفاوت گذاشت:
«بدرفتاری در کودکی با خشونت بعدی ارتباط دارد» و «بدرفتاری در کودکی به تنهایی علت خشونت بعدی است.»
پژوهش از گزاره نخست حمایت میکند، اما برای اثبات گزاره دوم کافی نیست.
همه کودکان آسیبدیده شرایط یکسانی ندارند
نتایج مطالعات مختلف با یکدیگر تفاوت قابل توجهی داشتند. این تفاوت نیز خود پیام مهمی دارد: تجربه آسیب در دوران کودکی یک تجربه یکسان و قابل اندازهگیری با یک معیار ساده نیست. نوع و شدت آزار، شرایط خانوادگی، وضعیت اقتصادی و اجتماعی، حمایتهایی که کودک دریافت میکند و بسیاری عوامل دیگر میتوانند مسیر زندگی افراد را از یکدیگر متفاوت کنند. حتی روش ثبت بدرفتاری نیز اهمیت دارد. در برخی مطالعات، اطلاعات از پروندههای رسمی حمایت از کودک به دست آمده بود و در برخی دیگر از روشهای متفاوتی استفاده شده بود. بنابراین نمیتوان یک عدد واحد را به عنوان «احتمال مجرم شدن کودک آسیبدیده» ارائه کرد. اصلاً چنین عددی از این پژوهش به دست نمیآید.
«چرخه خشونت» اجتنابناپذیر نیست
گاهی برای توضیح رابطه میان قربانی شدن در کودکی و خشونت در بزرگسالی از اصطلاح «چرخه خشونت» استفاده میشود. این اصطلاح اگر بدون دقت به کار رود، میتواند گمراهکننده باشد؛ زیرا ممکن است چنین تصور شود که هر فردی که در کودکی قربانی خشونت بوده، در آینده همان رفتار را تکرار خواهد کرد. پژوهش چنین چیزی نمیگوید. تنها میتوان گفت در سطح گروهی، سابقه بدرفتاری با افزایش احتمال خشونت در آینده همراه بوده است. بسیاری از کودکانی که تجربههای بسیار دشواری داشتهاند، در بزرگسالی هیچ رفتار خشونتآمیزی از خود نشان نمیدهند. پس تجربه خشونت میتواند یک عامل خطر باشد، اما یک مسیر اجتنابناپذیر ایجاد نمیکند.
چرا تجربه خشونت در کودکی ممکن است اهمیت داشته باشد؟
پژوهشگران چند مسیر احتمالی را مطرح کردهاند. تجربه خشونت ممکن است بر اعتماد فرد به دیگران، روابط او، نحوه برخورد با تعارض و توانایی تنظیم هیجانها اثر بگذارد. سلامت روان و مصرف مواد نیز ممکن است در این میان نقش داشته باشند. اما باید در تفسیر این بخش احتیاط کرد. این سازوکارها در خود این فراتحلیل به طور مستقیم آزمایش نشدهاند و بنابراین نمیتوان گفت دقیقاً کدام عامل، یا چه ترکیبی از عوامل، مسئول رابطه مشاهدهشده است. اینها فرضیههایی هستند که نیاز به پژوهشهای بیشتر دارند.
آیا این یافته درباره همه جرایم قابل تعمیم است؟
خیر. موضوع اصلی پژوهش، ارتکاب رفتارهای خشونتآمیز علیه دیگران بوده است. بنابراین نمیتوان از این نتایج درباره همه انواع جرم، مانند سرقت، کلاهبرداری یا جرایم اقتصادی، نتیجهگیری کرد. حتی در مورد خشونت نیز مطالعات بررسیشده همه انواع خشونت را به یک شکل بررسی نکردهاند. از این رو، دامنه نتیجهگیری باید محدود به همان موضوعی بماند که پژوهش بررسی کرده است.
آیا میتوان نتایج را مستقیماً به ایران تعمیم داد؟
پاسخ منفی است. مطالعات واردشده به این فراتحلیل فقط از چهار کشور انتخاب شده بودند و حدود ۷۸ درصد آنها در ایالات متحده آمریکا انجام شده بود. بنابراین پژوهش یک یافته علمی مهم درباره رابطه میان بدرفتاری در کودکی و خشونت بعدی ارائه میکند، اما نمیتوان بر اساس آن گفت وضعیت ایران دقیقاً چگونه است یا مثلاً چه درصدی از کودکان آسیبدیده در ایران در آینده مرتکب خشونت خواهند شد. برای چنین نتیجهای، به مطالعات آیندهنگر و بومی در جامعه ایران نیاز داریم.
پیشگیری از جرم شاید از جایی آغاز شود که هنوز جرمی رخ نداده است
مهمترین پیام این پژوهش برای سیاست جنایی را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: پیشگیری از خشونت نباید از نخستین جرم آغاز شود. اگر مداخله ما فقط پس از وقوع درگیری، آسیب به بزهدیده یا تشکیل پرونده کیفری آغاز شود، بخشی از ظرفیت پیشگیری را از دست دادهایم. مدرسه، نظام سلامت، خدمات اجتماعی، نهادهای حمایت از کودک و سایر سازمانهای مرتبط میتوانند در شناسایی زودهنگام کودکانی که در معرض آزار یا غفلت قرار دارند، نقش داشته باشند. حمایت از خانواده، آموزش والدین، ارائه خدمات روانی و اجتماعی و مداخله بهموقع میتواند بخشی از این رویکرد پیشگیرانه باشد. البته این مقاله یک برنامه حمایتی مشخص را آزمایش نکرده است؛ بنابراین نمیتوان بر اساس آن درباره میزان موفقیت یک برنامه خاص، مانند آموزش والدین یا مشاوره روانشناختی، عدد مشخصی ارائه کرد. آنچه پژوهش نشان میدهد، ضرورت توجه جدیتر به آسیبهای دوران کودکی به عنوان یکی از عوامل مرتبط با خشونت در سالهای بعد است.
کودک آسیبدیده را نباید «مجرم آینده» دید
شاید مهمترین پیام این پژوهش همین باشد. کودکی که مورد آزار قرار گرفته، پیش از هر چیز قربانی یک آسیب است، نه یک خطر بالقوه برای جامعه. او به حمایت نیاز دارد؛ نه به برچسب. از سوی دیگر، اگر فردی که در کودکی قربانی بوده، در بزرگسالی مرتکب جرم شود، سابقه بزهدیدگی او مسئولیت کیفری رفتار بعدی را از بین نمیبرد. اما شناخت آن سابقه میتواند در فهم بهتر مسیر زندگی فرد و طراحی مداخلات اصلاحی و حمایتی مؤثرتر باشد. یک انسان ممکن است در دورهای از زندگی قربانی باشد و در دورهای دیگر مرتکب جرم شود. نادیده گرفتن هر یک از این دو واقعیت، شناخت ما از جرم و راههای پیشگیری از آن را ناقص میکند.
از مجازات پس از جرم تا پیشگیری پیش از جرم
این پژوهش ما را به یک تغییر مهم در نگاه به پیشگیری از جرم دعوت میکند. اگر فقط به مجرم، جرم و مجازات نگاه کنیم، بخشی از داستان را از دست میدهیم. گاهی پیش از آنکه یک پرونده کیفری تشکیل شود، نشانههایی از آسیب، خشونت و ناامنی در زندگی یک کودک وجود داشته است. این به معنای توجیه جرم یا انتقال مسئولیت از مرتکب به قربانی نیست. معنایش این است که اگر واقعاً میخواهیم خشونت کمتری در جامعه ببینیم، باید بخشی از سرمایهگذاری خود را به جایی منتقل کنیم که هنوز جرمی اتفاق نیفتاده است: حمایت از کودکان در معرض آسیب. کودک آسیبدیده، «مجرم آینده» نیست. او انسانی است که امروز حق دارد در امنیت زندگی کند. و شاید یکی از مهمترین درسهای پیشگیری از جرم همین باشد: برای جلوگیری از برخی خشونتهای آینده، باید خیلی زودتر از نخستین جرم وارد عمل شویم.




